أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
446
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خراب كنم سخن آن نميگويد اشترى چند گرگن « 1 » كه بياوردهاند سخن آن ميگويد او از چشم من بيفتاد ، ترجمان گفت ؛ عبد المطّلب جواب داد كه : آن اشتران مراست و للبيت ربّ يحفظه و يمنعه إن شاء ؛ خانه را خداوندى هست اگر خواهد نگاهدارد و منع كند ، أبرهه از اين سخن بهراسيد و خاموش گشت و بفرمود تا اشتران را با وى دادند ، عبد المطّلب اشتران را با كوهى فرستاد و روى بمكّه نهاد أبرهه از اين منزل بمنزلى ديگر ترسناك فرا پيشتر رفت ، عبد المطّلب با جمعى از رؤساى قبايل عرب پيش وى رفت و گفت : ثلثى از مال حجاز و تهامه به تو دهم ترك خراب كردن خانهء كعبه كن ؛ قبول نكرد از آنجا باز آمدند ، عبد المطّلب قريش را گفت كه : در شعاف « 2 » اين كوهها رويد تا مضرّتى بشما نرسد آنگه بيامد و حلقهء در كعبه را بگرفت و گفت « 3 » : يا ربّ لا أرجو لهم سواكا * يا ربّ فامنع منهم حماكا إنّ عدوّ البيت من عاداكا * فامنعهم أن يخربوا قراكا آنگه بيرون آمد و با قوم خود بجانبى متوارى شد و أبرهه با لشكر روى بكعبه نهاد با پيلان و آن دوازده پيل بودند در ميان ايشان پيلى بود سخت عظيم هايل نام وى محمود كه نجاشى فرستاده بود پيشرو پيلان بود اگر وى برفتى ديگران برفتندى ؛ و اگر
--> ( 1 ) - كذا در نسخهء قديم و در ساير نسخ : « گرگين » ( بياء در ميان گاف و نون ) ؛ در برهان قاطع گفته : « گرگن بفتح اوّل و كسر ثالث شخصى را گويند كه صاحب گر باشد يعنى علّت جرب داشته باشد چه [ گن ] بمعنى صاحب هم آمده است » و در « گرگين » نيز [ بياء ] به همين معنى به همين عبارت تصريح كرده است . ( 2 ) - كذا در غالب نسخ اين تفسير و در بعضى نسخ : « شكاف » و در نسخ خطىّ تفسير ابو الفتوح ( ره ) [ شعاب ] و در نسخ چاپى آن [ شعبات ] ؛ در منتهى الارب گفته : « شعفه محرّكة سر كوه و سر هر چيزى و شعاف جمع ؛ و منه الحديث : لو رحل فى شعفة من الشعاف فى غنيمة له حتّى يأتيه الموت » ( 3 ) - بايد دانست كه : در تفسير ابو الفتوح ( ره ) بجاى اين دو بيت چهار بيت ديگر آورده كه قافيهء آنها كاف است و اين اختلاف نظر باختلاف روايات است و اصل قصّه را نيز ابو المحاسن ( ره ) تلخيص كرده چنان كه در پيش گفتيم طالب تفصيل بتفسير ابو الفتوح ( ره ) يا ببحار الانوار ( جلد سادس ص 30 - 33 ) يا بسيرهء ابن هشام يا بساير مفصّلات رجوع كند .